محمد ابراهيم سبزوارى

63

شرح گلشن راز ( فارسى )

مَنْ يَشاءُ » . يعنى ايصال به سوى مطلوب تو نمىكنى ، و الّا اگر هدايت به معنى هدايت « 1 » راه ظاهر باشد - لا تهدى - در قول خداى تعالى ايراد وارد مىآيد ، چرا كه « 2 » از شأن پيغمبر است هدايت نمودن « 3 » و ارايه‌ى طريق را به حقّ . هم ايشان راه بر همره نمايند به‌واسطه‌ى آنكه شريعت و صاحب شريعت ، شمعى است كه راه مىنمايد انسان را ، كه در نبودن شمع در ظلمت ابدى باقى [ مىماند ] ، يا نصيب گرگ يا طعمه‌ى شيطانى [ مىشود ] . و چون شمع را در پيش خود « 4 » انداخته ، به خط مستقيم به راه افتى موافق و « 5 » مطابق او - يعنى عمل بر طبق او نمودى « 6 » - اسمش طريقت شود . و چون وصول به مبدأ المبادى و حصول به غاية الغايات حاصل نمودى و به كلّى « 7 » از هستى خود مسلوب و به هستى او موجود شدى ، نامش حقيقت است . از آنجا « 8 » است كه فرموده‌اند : « لو ظهرت الحقائق بطلت الشّرائع » ؛ چه ، حقيقت مغز است و شريعت پوست . و همچنان‌كه علّت غايى از نهال شجر ، ثمر است و از وضع لفظ ، معنى است و از قشر ، لبّ ، همچنين مقصود از شريعت « 9 » ، طريقت و وصول « 10 » به حق تعالى است كه اسمش حقيقت است ، و آنها مقصود بالعرض . منظور آن است كه حقيقت انبياء - عليهم السّلام - على الخصوص حقيقت محمّديّه - صلّى اللّه عليه و آله - هم راهنما و هم رهبر امت‌اند ، كما

--> ( 1 ) . شا : هدايت را ندارد . ( 2 ) . پا : چه ( 3 ) . شا : ( نمودن ) را ندارد . ( 4 ) . پا : ( خود ) را ندارد . ( 5 ) . شا : ( موافق و ) را ندارد . ( 6 ) . شا : پيمودى ( 7 ) . شا : ( و به كلّى ) را ندارد . ( 8 ) . شا : اين ( 9 ) . پا : ( لذا ) را ندارد . ( 10 ) . پا : طريقت وصول